ز چشمم خون دل هر شب روان است
ز چشمم خون دل هر شب روان است سرشک خونیام از شبروان است دوان یک شب روانم از شماخی که جان و دل مرا در…
ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود
ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود که از قدیم تو بودی و این شکسته نبود جدا ز روی تو من روی و ره…
ز شاه اگر به رعیت رعایتی باشد
ز شاه اگر به رعیت رعایتی باشد معیّن است که عین عنایتی باشد چو ذره نام بر آریم در هواداری اگر ز سایهٔ مهرت حمایتی…
ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من
ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من لبت را یاد کردم، سوخت از آتش زبان من لبت جان است و جان من رسیده…
ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب میکردم
ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب میکردم نمیشد آب دیده کم، که خود را آب میکردم ز صبرم هر چه کم گردد، در…
ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست
ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست ز چشم کافِر تو فتنه در مسلمانیست هزار کان لطافت نهاده در لب توست که آن عقیق گهرپوش…
ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمهتر گردد
ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمهتر گردد لب خشک مرا بهتر، کز آب چشم تر گردد شدم چون گرد سرگردان، و گِرد کوی…
زان آتشی کز هجر تو هر دم به جان من فتد
زان آتشی کز هجر تو هر دم به جان من فتد گر دم زنم خورشید را صد شعله در خرمن فتد گفتم شوم با درد…
ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب
ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب لباس کهنه پوشیدن چه تعریب تو میدانی که شور و فتنه در شهر ز دست کیست پرسیدن چه…
ز نور مهر تو در ماه تاب است
ز نور مهر تو در ماه تاب است ترا پروانه شمع و ماهتاب است چه میپرسی خبر از عالم دل ز چشم مست تو عالم…





