راضی نمیشوم ز وصالت به گفت و گوی
راضی نمیشوم ز وصالت به گفت و گوی برخاستم چو باد درین ره به جستجوی چون گل وجود من همه برباد میرود تا همچو غنچه…
رُخت را نور بخشیدن میاموز
رُخت را نور بخشیدن میاموز لبت را باده نوشیدن میاموز چو راندی از مژه بر حلق من تیر مرا بر خاک غلتیدن میاموز مده فرمان…
رخت گلست و قدت سرو و طرهات شمشاد
رخت گلست و قدت سرو و طرهات شمشاد چو شانه در سر زلف توئیم از شم شاد چو باد صبح گذر کرد در چمن، غنچه…
رفتم گر از نشستن ما میشوی ملول
رفتم گر از نشستن ما میشوی ملول زین در کجا روم که بیابم درِ قبول محکوم را اگر بکشی حکم از آن توست ما گوش…
رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد
رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد دوتاه شد بنفشه و بر تو سلام کرد سوسن زبان گشاد که گوید ثنای تو چون انتها…
رفتیم از دیار تو با دیدهٔ پر آب
رفتیم از دیار تو با دیدهٔ پر آب چون زلف تو مشوش و چون حال تو خراب محمل مبند بر شتر ای ساربان که ما…
رند و قلندر شدم از سر دیوانگی
رند و قلندر شدم از سر دیوانگی کمترم از خاک ره بر در دیوانگی جامهٔ صاحبدلان جمله بپوشید دل هیچ لباسی نیافت در خور دیوانگی…
رندان پاک را که به کوران عصا دهند
رندان پاک را که به کوران عصا دهند اکنون ضرورت است که نوبت به ما دهند چون انتهای رأی تو روشن نمیشود هرکس نشان ز…
رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند
رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند عیب معبود مکن زاهد و بر ریش مخند ذوق دیرم نه چنان سلسله میجنباند که توان داشتنم…
رندانه ساکن کوی ملامتم
رندانه ساکن کوی ملامتم منت که با هزار ملامت سلامتم زاهد مرا به راه سلامت دهد فریب داند مگر که طالب راه سلامتم چون دید…





