دوش ما همخوابهٔ آن سرو بالا بودهایم
دوش ما همخوابهٔ آن سرو بالا بودهایم همچو مشکین سنبل او بی سر و پا بودهایم منت ایزد را که یک شب در کنار ما…
دوش مستان بگذشتند و صلائی کردند
دوش مستان بگذشتند و صلائی کردند درد دل را ز می پخته دوائی کردند نوبت شیفتگی بر در میخانه زدند خطبهٔ عشق تو ایوان سرائی…
دوش میدیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب
دوش میدیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب اکثرش خون بود جائی، آتش و جائی کباب من به خود میگفتم این شکل دل ریش…
دوش میگفت پیر ترسائی
دوش میگفت پیر ترسائی یاد دارم ز مرد دانائی کاندرین دیر میپرستان را نیست خوشتر ز میکده جائی بر سر چارسوی خطهٔ عشق نیست خالی…
دوشینه میگفت نالان اسیری
دوشینه میگفت نالان اسیری کس را نیاید رحم از فقیری هرکس به یاری در هر دیاری مائیم و تنها آه و نفیری من صید ترکی…
دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بود
دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بود مطرب ترانهٔ غزل تر گرفته بود مستی غریب نیست ز چشمان ترک او نرگس، عجب مدار که، ساغر…
دیده باغ است و لاله صورت یار
دیده باغ است و لاله صورت یار دل خراب است و گنج حضرت یار طلبی میکنم به یاری دوست قدمی میزنم به قوّت یار لافِ…
دیده باید که در او صورت یاری باشد
دیده باید که در او صورت یاری باشد ور نه بی وَرد رخش هر مژه خاری باشد ما صبوریم، تو هر جور که میخواهی کُن…
دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد
دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد جان ما تا چند بی تو درد تنهائی کشد در دماغم فکر زلف توست هر شب…
دیوانه گشتم بر رخت، دیوانه را تدبیر چیست
دیوانه گشتم بر رخت، دیوانه را تدبیر چیست زنجیر بر دستش بنه، او را به از زنجیر چیست گر من نه سرمستم چرا، آشفته میگویم…





