دلبر اگر به کام دل من نمی‌شود

دلبر اگر به کام دل من نمی‌شود من راضی‌ام ز دوست که دشمن نمی‌شود هرکس که همچو پیر فلک خوشه‌چین نشد چون مهر و ماه…

Continue Reading...

دلم در وصل گلروئی نگنجد

دلم در وصل گلروئی نگنجد خسک با نسترن‌بوئی نگنجد از آن دستم به زیر سر ستون است که اندر زیر پهلوئی نگنجد به چشمم ز…

Continue Reading...

دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است

دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است کعبهٔ وصل تو مقصود جهانگردان است هر که را درد مَحبت نشود دامنگیر آستین بر سرش افشان…

Continue Reading...

دلم را در زنخدانت ره افتاد

دلم را در زنخدانت ره افتاد قدم از ره برون زد در چَه افتاد چو در مهتاب می‌رفتی خرامان ز رویت تاب در روی مه…

Continue Reading...

دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند

دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند همه را درد و مرا درد تو بیهوش کند چون به پیشت نکنم ناله؟ که بلبل در…

Continue Reading...

دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد

دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد تنم به کوی تو سرگشته چون صبا گردد مرا تو جان عزیزی، جدا مگرد از من…

Continue Reading...

دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد

دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد به دام عشق درافتاد، هر چه بادا باد مرا که سایهٔ خود محرم است و آن…

Continue Reading...

دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا

دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا سیل از دیده روان گشت و ببرد آب مرا تنم از ضعف چنان شد که نمی‌یافت دگر…

Continue Reading...

دهان یار نمود از جواهر منظوم

دهان یار نمود از جواهر منظوم به روی روشن خورشید اجتماع نجوم نمود جوهر فردش به نکته‌ای معقول میان دایرهٔ ماه نقطه‌ای موهوم کمر به…

Continue Reading...

دلم واقف نبود آن دم که جان رفت

دلم واقف نبود آن دم که جان رفت تن اینجا رفت و جان با کاروان رفت فتادم خسته و مرهم جدا شد بماندم تشنه و…

Continue Reading...