درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلی
درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلی گفتا که چاره عشق را، صبر است یا آوارگی چون خاک بودم بر درت، عمری ملازم آن زمان منزل…
دریغ آخر ز روی من چه میداری نگاهی را
دریغ آخر ز روی من چه میداری نگاهی را رسد خورشید بر دیوار و بیند روی کاهی را بسوزد بر سر آتش چو عنبر زلف…
دست من همچو دل و دل چو دهانت تنگ است
دست من همچو دل و دل چو دهانت تنگ است اشک من با می و می با لب تو همرنگ است همه تا باد صبا…
دگر ره بر خدا کردم توکل
دگر ره بر خدا کردم توکل مرا از خار این ره بشکفد گل مرا با عشق خوبان جانبی هست که میل جزو باشد جانب کل…
دل پر از درد و دیده پر خون است
دل پر از درد و دیده پر خون است حالم این است، حال تو چون است عمر مجنون اگر رود گو باش جان لیلی که…
دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید
دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید مردم ز هجر، کی به وصالت توان رسید بر عندلیب آنچه ز باد خزان رسد روز…
دل گرفت از مسجدم، خمار کو
دل گرفت از مسجدم، خمار کو خرقه را آتش زدم، زنار کو غیر نی، کو ناله از ما میکند همدمی دمساز و خوشگفتار کو در…
دل مجروح را پروای تن نیست
دل مجروح را پروای تن نیست شهید عشق محتاج کفن نیست به غیر عشق کاری نیست، ور هست به غیر عشقبازی کار من نیست چو…
دل من میکشد و چون نروم از پی دل
دل من میکشد و چون نروم از پی دل سوی دلبر که دل آرام نگیرد با گِل تو اگر پند بفرمائی و گر بند نهی…
دل من خون شد و تا خون نشود دل نشود
دل من خون شد و تا خون نشود دل نشود جان به لب آمد و کامی ز تو حاصل نشود نارون دید قدت در چمن…





