در سر من هست هوای مدام

در سر من هست هوای مدام سوختم از پختن سودای خام عود بزن، عذر میار ای پسر خوش نبود عذر مرا ای غلام جان به…

Continue Reading...

در جگر سوز تو دارم، دم نمی‌یارم زدن

در جگر سوز تو دارم، دم نمی‌یارم زدن آه، آهی بر سر آن هم نمی‌یارم زدن همدم من آه سرد است، از غم عشقت ولی…

Continue Reading...

در سرم سودای عشق است و جنون

در سرم سودای عشق است و جنون وز جنون و عشق گشتم ذوفنون درد حمله کرد و صبر از ما گریخت عشق غالب گشت و…

Continue Reading...

در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست

در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست وز همدمان کهنه کسی جز شراب نیست هم‌صحبتی که با همه‌کس خوش سخن بود بسیار جُسته‌ایم و…

Continue Reading...

در کوی ماه‌روئی پایم به گل فرو شد

در کوی ماه‌روئی پایم به گل فرو شد سر خیل نیکنامان رسوای شهر و کو شد ای صبرِ پای برجا منزل به کوی او کن…

Continue Reading...

در مدح سلطان اویس

در مدح سلطان اویس شمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت قبلهٔ دل دانمت یا کعبهٔ جان خوانمت خلق در آسایشند از حسن رویت لاجرم…

Continue Reading...

در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها

در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها تا من ز دُردی نگذرم، ننشینم آنگه با صفا تا من نگردم لعلگون، نایم ز علت‌‌ها…

Continue Reading...

در هر زمین که سروی چون قد او برآید

در هر زمین که سروی چون قد او برآید شاید که نرگس و گل چون چشم و رو برآید با خود به خاک اگر من…

Continue Reading...

در وفا من بر رهم، ای بی‌وفا بی‌ره توئی

در وفا من بر رهم، ای بی‌وفا بی‌ره توئی بی قسم باور نخواهی داشتن، بالله توئی می‌روی چون ماه، جانم تیره می‌ماند چو شب بی…

Continue Reading...

دردکشان بلا خون جگر می‌خورند

دردکشان بلا خون جگر می‌خورند زهر به یاد لبت همچو شکر می‌خورند گاه چو گل غرق خون خار به پا می‌روند گاه به مانند شمع…

Continue Reading...