چون کمانت تا پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ئی بر استخوان دارد تنم

چون کمانت تا پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ئی بر استخوان دارد تنم گر کنی صد پی مرا، دوتاه پیمان نشکنم رشتهٔ تن گر نبودی غرق خون از تیغ هجر…

Continue Reading...

چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است

چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است گوش من و بانگ نی و دست من و جام است گر اختر مقصود به ما خوش…

Continue Reading...

چون همنشین ماه نگردم بر آسمان

چون همنشین ماه نگردم بر آسمان آن به که همچو گرد نهم سر بر آستان با آنکه تیر چرخ ز من سهم می‌خورد چون قوس…

Continue Reading...

حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن

حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن یوسفم را چند پنهان دارم اندر پیرهن داده‌ام آئینهٔ دل را صفا از نقش غیر تا در…

Continue Reading...

حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت

حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت شوخی به تو منسوب و جفا با تو اضافت ای باد صبا را ز نسیم تو روانی وی…

Continue Reading...

حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید

حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید از هر ورق چو غنچه نقش دگر نماید زنجیر زلف او را از حلقه نیست بیرون باد…

Continue Reading...

حسنش خط دیوانگی بر دفتر ما می‌کشد

حسنش خط دیوانگی بر دفتر ما می‌کشد ما را ز خط سبز او خاطر به صحرا می‌کشد شکل صنوبر شد دلم، مایل سوی بالای او…

Continue Reading...

حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره

حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره یا بپوشیدی ز سهم تیر آه ما زره گر شناسی قدر خود ای ماه روز افزون…

Continue Reading...

خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌اند

خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌اند در وی به غیر تخم سعادت نکشته‌اند جانهای عاشقان تو ز آنروی چون پری دیوانه می‌شوند اگر خود…

Continue Reading...

خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست

خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست که شب و روز در او هندوی مردم زائی‌ست روی ما آب روان و گل زردی دارد به تفرج گذر…

Continue Reading...