چون به کرشمه کژ کنی، طرف کلاه خویش را

چون به کرشمه کژ کنی، طرف کلاه خویش را قبلهٔ عالمی کنی، روی چو ماه خویش را چرخ کلاه آفتاب، از سر رشک بفکند گر…

Continue Reading...

چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد

چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد خبر ز ملک سلیمان و کیقباد دهد مرا که ظلم فراوان کشیده‌ام ز خمار به…

Continue Reading...

چون تیره و تنگ است دل، در وی نسازم مسکنش

چون تیره و تنگ است دل، در وی نسازم مسکنش نور است او، جا می‌دهم در هر دو چشم روشنش گر عمر من باقی بود،…

Continue Reading...

چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی

چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی همچون دهنت دم نزنم هیچ ز هستی هر کس ز شراب هوسی مست غرورند ما مست‌تر از…

Continue Reading...

چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن می‌رسد

چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن می‌رسد غنچه را چاک گریبان تا به دامن می‌رسد ما اسیر هجر و دایم در وصال تو…

Continue Reading...

چون چنگم از غم سرنگون،‌ کان دلستانم می‌رود

چون چنگم از غم سرنگون،‌ کان دلستانم می‌رود نالند رگها در تنم، کز سینه جانم می‌رود صد چاک کردم جامه را، چون گُل فتادم غرق…

Continue Reading...

چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند

چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند جانم اندر خلوت دل خرقه پردازی کند شمع داند حال سرمستان بزم خاص را کو هم اندر آتش…

Continue Reading...

چون ز مهرت ذره‌ای در جان من پیدا شَود

چون ز مهرت ذره‌ای در جان من پیدا شَود راز پنهانم چو شمع از روشنی رسوا شود سرو اگر در باغ بیند قامت رعنای تو…

Continue Reading...

چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت

چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت بر درت بیمار خواهم رفت و درخواهم گذشت خاک ره خواهم شدن تا دهر بر بادم…

Continue Reading...

چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را

چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را در قبلهٔ خود آی، تا بپرستیم خدا را چون غنچه کسی یافت هوای سر کویت کاندر دل تنگش…

Continue Reading...