جانا تو سوز خاطر پر غم ندیدهای
جانا تو سوز خاطر پر غم ندیدهای چیزی که وهم غم بود آن هم ندیدهای سوز و گداز و درد دل و فقر و مسکنت…
جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من
جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من کی به کام من شود مقصود ناموجود من چون شدی دامن کشان، باری زمینش گشتمی تا…
جانم فدای جانان گر میل او به جان است
جانم فدای جانان گر میل او به جان است فرمان دلپذیرش بر جان ما روان است در پای سرو قدش افتادهام به خواری من خاک…
جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم
جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم درّگران بها بُُدم، غرقهٔ موج خون شدم من ز نخست در جهان، فاش بُدم به عقل…
جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم
جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم جز دیده کس نیارد، آبی به روی کارم در بحر عشق جانان، جانم رسید بر لب باشد که…
چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت
چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت حاجبت آورد از ترکان سپاه و چین گرفت زلف تو چون هندوان آتش پرستی پیشه…
چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب
چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب دیده گر بر هم زند بنیاد جان گردد خراب با لبش گفتم حدیث بوسه شد…
چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر
چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر دل را کنند غارت و جان را برند اسیر تیره است بی تو چشم من ای ماه، رخ…
چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند
چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند آن ترک در یک چشم زد کشته هزاری افکند در حسرت آن کز توام تیری رسد…
چشم تو سر بر نمیدارد ز خواب
چشم تو سر بر نمیدارد ز خواب مست در محراب مینوشد شراب از دهانش کس نمییابد نشان ذره ناپیدا بود در آفتاب غمزهٔ شوخت به…





