تا داغ مهر یار چو مه بر جبین ماست
تا داغ مهر یار چو مه بر جبین ماست خورشید شعلهای ز دم آتشین ماست ما همچو ذرهایم هوادار و هر سحر شمشیر مهر غرقه…
تا دلم دلبر گرفت، از جان و دل دل برگرفت
تا دلم دلبر گرفت، از جان و دل دل برگرفت آستین از جان فشاند و دامن دلبر گرفت دید چشمت را که دارد از مژه…
تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم در وصف نیامد که چه دیدم، چه کشیدم جانم شب هجر تو چو ساغر به شب آمد…
تا دلی دارم من از دلدار نتوانم گذشت
تا دلی دارم من از دلدار نتوانم گذشت بگذرم از جان ولی از یار نتوانم گذشت هر سرِ موئی حجاب راه من گردد ولی از…
تا ز باریکی میانت تاب داده موی را
تا ز باریکی میانت تاب داده موی را سبزه پیش روی تو بر خاک مالد روی را تو چه غم داری اگر سیلاب اشکم میرود…
تا عکس تو از روزنهٔ دیده در افتاد
تا عکس تو از روزنهٔ دیده در افتاد در خانهٔ دل پرتو شمس و قمر افتاد بسیار در آویخت صبا با سر زلفت میخواست که…
تا قوس ابروی او در آفتاب پیوست
تا قوس ابروی او در آفتاب پیوست زلف کجش ز ابرو طرفی ز ماه بربست از پا درافتادم تا دوست دست گیرد یاری نمیکند پا،…
تا کی چو سگم از نظر خویش برانی
تا کی چو سگم از نظر خویش برانی وقت است که چون باز مرا باز بخوانی صد بار براندی به جفا از در خوبشم وین…
تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم
تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم اسم و مُسمی دو نیست، عین مسمی شویم حاصل ما گر ز تو وصل…
تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود تا نبستی کمری شکل میان هیچ نبود تا نخندید لب لعل تو بر گریهٔ من در تن خاکی…





