به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری
به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری ز روی پرده برافکن خلاف مستوری چو نور روی من از عکس روی روشن توست چو…
به دوست از دل مسکین سلام ما که برد
به دوست از دل مسکین سلام ما که برد بر آستانهٔ وصلش پیام ما که برد حکایت رخ گلگون تو ز سیل سرشک به سرو…
به روز وصل از رویت، چو برقع میبراندازی
به روز وصل از رویت، چو برقع میبراندازی من از خود میشوم غایب، تو با خود عشق میبازی کبابی سازم از بهر تو خود را…
به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری
به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری نمییارند یارانم، صبا برخیز اگر یاری مثال عود در چنگش ز بار عشق نالیدم فراق او دگر…
به نزد اهل نظر هر که دیدهای دارد
به نزد اهل نظر هر که دیدهای دارد مدام دیده ز روی تو بر نمیدارد کسی که دیده به دیدار دوست روشن کرد حدیث طعنهٔ…
بهشت را سر کوی او نشان دادند
بهشت را سر کوی او نشان دادند به یاد او همه حوران ز شوق جان دادند کشید عقل به پرگار وهم دایرهای چو شد تمام…
بیا که تا اثری از وجود من بر جاست
بیا که تا اثری از وجود من بر جاست ترا چو نور بصر در میان جانم جاست چو جای سرو سهی در کنار چشمه بود…
بیا که باغ به صد برگ میرسد از گل
بیا که باغ به صد برگ میرسد از گل چمن هزار نوا دارد از دم بلبل ز صبح بر کمر کوه میدمد لاله غزاله در…
بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما
بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما ببین جواهر منظومه در خزینهٔ ما بر آب دیده گذر داشتم به روز وداع به موج خون…
بیار باده که هنگام شید و قلاشی است
بیار باده که هنگام شید و قلاشی است زمان رندی و مستی و رقص و اوباشی است بنفشه در حرم بوستان به عطاری است نسیم…





