بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو

بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو برخاست سرو بوستان، آن سرو خوش‌رفتار کو غنچه تبسم می‌کند، آن پستهٔ خندان کجاست سوسن زبان آور…

Continue Reading...

بکاهد صبرم و عشقت فزاید

بکاهد صبرم و عشقت فزاید رود ماهی و خورشیدی برآید کجا بر جای ماند دل که چشمش کرشمه می‌کند، دل می‌رباید دو عالم را چه…

Continue Reading...

بکشت چشم تو ما را از عین بی باکی

بکشت چشم تو ما را از عین بی باکی و ما ترحمنی غیر عینی الباکی کرامت تو کند جنس خاک را عالی لطافت تو دهد…

Continue Reading...

بگذر ای عاقل و بگذار مرا لایعقل

بگذر ای عاقل و بگذار مرا لایعقل بر سر کوی بتان پای به گل دست به دل دیده را دولت بیدار اگر بود، نبود پردهٔ…

Continue Reading...

بگیر ملک خراب دل و عمارت کن

بگیر ملک خراب دل و عمارت کن به تخت ناز نشین، بر بتان امارت کن چه حاجت است که خنجر به خونم آلائی به نوک…

Continue Reading...

بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله

بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله تا بشکند ناموس را، این زاهد پر مشغله راه حجاز و زاهدان، ما و می و کوی مغان…

Continue Reading...

بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند

بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند ز آتش لاله دگر باره به جوش آمده‌اند شاهدان در چمن از لؤلؤ لالای سحاب چهره آراسته…

Continue Reading...

به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم

به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم نظر ز ابرو و چشم تو بر نمی‌گیرم چو در طریق وفایت شدم ندیم ندم رفیق گریهٔ…

Continue Reading...

به ابرویت که نشسته به گوشه‌ای چو کمانم

به ابرویت که نشسته به گوشه‌ای چو کمانم به چشم تو که چو نرگس به صورتت نگرانم تراست بر ورق گل کشیده خط سیاهی که…

Continue Reading...

به پرسشی دل من شاد کن که غمگینم

به پرسشی دل من شاد کن که غمگینم ببخشم از لب خود بوسه‌ای که مسکینم هلاک گشتهٔ آن غمزه‌های خونریزم به باد رفتهٔ آن طره‌های…

Continue Reading...