بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود
بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود سعادت نظرش خواب غفلتم بربود دمید صبح وصال و رسید شام فراق چنان شدم که کسی آید…
بر آب کار به که بسازیم کار آب
بر آب کار به که بسازیم کار آب کاین بحر سرنگون فلک نیست جز سراب من مست و رند و آنگه دعوی عقل و علم…
بر جناب عشق دل بی قدر و جان بی قیمت است
بر جناب عشق دل بی قدر و جان بی قیمت است تا نپنداری عزیزان را برین در عزت است هر که خاک پای تو شد…
بر خوان حسن تو نمی از ملاحت است
بر خوان حسن تو نمی از ملاحت است ما را از او نصیب نمک بر جراحت است ساقی بیار راح که راحت دهد به روح…
بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او
بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او جان به در آمد که کیست؟ گفت که دلبند تو مشکل کار مرا، از خم ابرو…
بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزم
بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزم که به مرغان سحر ناله همیآموزم همچو شب تیره دلم وز اثر طالع بد هیچ طالع…
بربود دل ز دستم، صنمی ظریف و شنگی
بربود دل ز دستم، صنمی ظریف و شنگی گل از او ربوده بوئی، مه از او گرفته رنگی چو به نام عشق فاشم، ز هنر…
براق برق عزم آسمان کرد
براق برق عزم آسمان کرد قطار پیل جوهرکش روان کرد فلک دلگرم شد از بهر غنچه هوا از ابر گل را سایبان کرد چو چشم…
بس که هر دم دیده را پرخون کنم
بس که هر دم دیده را پرخون کنم روی زرد خویش را گلگون کنم از که آموزم دعائی تا به سِحر زخم مار هجر را…
بسیار در هر گوشهای من گوش را مالیدهام
بسیار در هر گوشهای من گوش را مالیدهام تا چون رباب از گوشهٔ آواز او نالیدهام چون نال گشتم ناتوان از بس که خون خوردم…





