اگر دوستان را توان باز یافت
اگر دوستان را توان باز یافت توان از پس مرگ جان باز یافت کسی کز فراقی به وصلی رسید دوباره حیات جهان باز یافت شنیدی…
آمد بهار و موکب گلها رسیده است
آمد بهار و موکب گلها رسیده است لاله علم به کون و به صحرا کشیده است بلبل سرود گفته، سر انداز گشته سرو غنچه ز…
آمد نفس بهار ساقی
آمد نفس بهار ساقی اکسیر طرب بیار ساقی بر یاد لب حیات بخشش در ده می خوشگوار ساقی بی ساغر می مباش یکدم در موسم…
امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم
امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم گر باده به یادت نخورم، باد حرامم در گوش قدح نام تو میگفت صراحی زان روز هوادار می…
آن به که غم دل به حضور تو بگویم
آن به که غم دل به حضور تو بگویم کاسرار دل از گریه فتادهست به رویم دریاب که بی روی تو ای سرو گلندام از…
آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت
آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت نبود به اسیران نظرش جز به حقارت رازی ست میانش که اشارت نتوان کرد سری ست…
آن سرو که چون سوسن ما را به زبان دارد
آن سرو که چون سوسن ما را به زبان دارد راز دل خود با ما چون غنچه نهان دارد زلفش که چو سنبل روی از…
آن خال روشن تو که چون نور دیده است
آن خال روشن تو که چون نور دیده است خالیست کز سیاهی چشمم چکیده است روشن شده است دیده که دیده است روی تو مست…
آن سیه چرده که خورشید غلام است او را
آن سیه چرده که خورشید غلام است او را نور چشم است که در دیده مقام است او را هیچ کس نیست که پنهان نظرش…
آنکه در سایهٔ مهراند همه آفاقش
آنکه در سایهٔ مهراند همه آفاقش بر قمر جفت هلال است به خوبی طاقش آنکه پیش رخ او شمع چو پروانه بسوخت نیست پروای من…





