از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد

از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد وز آرزوی لعلت دل خون ناب گردد حسنت چو برفروزد رخساره همچو آتش جان‌ها چو عود سوزد،…

Continue Reading...

از آتش می در خم خمار چه جوش است

از آتش می در خم خمار چه جوش است در میکده از جوشش مستان چه خروش است آن کس که به یک جو نخرد ملک…

Continue Reading...

از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز

از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز نشکفته است یک گلت از گلستان هنوز دستی نبرده‌ام چو کمر با تو در میان کامی ندیده‌ام…

Continue Reading...

از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز

از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز وز طره چه شوری‌ست که انگیخته‌ای باز تا باز به هم برزده‌ای نرگس خونریز بس خون که تو…

Continue Reading...

از حیای عارض تو گل برآمد سرخ روی

از حیای عارض تو گل برآمد سرخ روی عارضش حسنی که دارد سر به سر رنگ است و بوی با فروغ مهر رویت، گو مه…

Continue Reading...

از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد

از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد تا دلی در طلبش افتد و جانی بدهد به حدیثی شده‌ام از لب او من خرسند…

Continue Reading...

از درد هجر جانا جانم به همی‌برآید

از درد هجر جانا جانم به همی‌برآید ای جان تو برنیائی، باشد که دلبر آید از آب دیدهٔ من تر شد زمین و گُل رُست…

Continue Reading...

از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد

از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد چشمم به گریه راز نهان آشکاره کرد تیر از چه زد، چو می‌تپم از تیغ او به…

Continue Reading...

از خیال خوبرویان چشم ما بتخانه شد

از خیال خوبرویان چشم ما بتخانه شد وز غم زنجیر مویان عقل ما دیوانه شد هیچ می‌دانی چرا سرگشته گردد آفتاب زانکه او بر گرد…

Continue Reading...

از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد

از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد این رازِ سرنهفتهٔ او آشکاره شد در باغ دید شکل خرامیدن تو کبک یک نک زد از…

Continue Reading...