صوفی نشود کسی به پوشیدن صوف
صوفی نشود کسی به پوشیدن صوف بایست دلی مجرد از نقش و حروف ترک دو جهان نکرده صوفی نشوی بل تا هستی به وصف هستی…
عالم بمثال چون سرابست همه
عالم بمثال چون سرابست همه یا همچو کفی بر وی آبست همه چون نیک نظر کنی بماهیت کف بینی که جهان خیال و خوابست همه
کس خاطر من بیارئی شد نکرد
کس خاطر من بیارئی شد نکرد وز بند غمم زمانی آزاد نکرد اظهار شکستگی نکردم بکسی کود داد اگر نکرد بیداد نکرد
عالم چو حباب و هستی حق چو یم است
عالم چو حباب و هستی حق چو یم است زین بحر نمایش حبابی کرم است جز هستی بحر هر نمودی است دمی است بودی که…
گر جز بخدای حاجت خویش بری
گر جز بخدای حاجت خویش بری میدار یقین که پرده خویش دری داری چه طمع ز طمع زنبور کز او یک نوش طلب نکرده صد…
گر بگذری ای صفی ز هر دلخواهی
گر بگذری ای صفی ز هر دلخواهی بر دوست رسی روی تو از هر راهی مقصود تو جز نیست چون رفت توئی خود معنی لا…
عمرت رود ارتمام برجرم و هوس
عمرت رود ارتمام برجرم و هوس به زانکه رسد دمی جفای تو بکس این خلق همه گیاه بستان حقند گر سرو صنوبرند ور سنبل و…
گر حق طلبی بحق خود شو قانع
گر حق طلبی بحق خود شو قانع حق همه کس ز حق رسد بیمانع از حق خود ار زیاد خواهی ندهند پیمانه بود دست و…
گر راه روی تجاوز از خط صراط
گر راه روی تجاوز از خط صراط حاشا که بتفریط کنی یا افراط توحید ره است و شرک اضافات طریق ره صاف شد ار اضافهات…
گر سالک عارفی و بیعیب و عبوس
گر سالک عارفی و بیعیب و عبوس بدخواه مباش بر مسلمان و مجوس بر خلق نباشد ار ترا طبع کریم آزرده مباد کز تو گردند…





