خوش آنکه حدیث کفر و ایمان نشنید
خوش آنکه حدیث کفر و ایمان نشنید افسانه کافر و مسلمان نشیند جز جام شراب و دست ساقی نشناخت جز نان نگار و حرف جانان…
حاشا که کسی شراب را فاش خورد
حاشا که کسی شراب را فاش خورد با مرد ژاژخای فحاش خورد می آنکه بکج طبعی و پرخاش خورد آدم نبود سگی بود لاش خورد
دام است جهان صفی پیدانه مرو
دام است جهان صفی پیدانه مرو قانع بنشین و خانه بر خانه مرو رزق تو رسد ز غیب بیمنت خلق و زخلق که عاجزند و…
در خانه و شهر و خلوت و انجمنش
در خانه و شهر و خلوت و انجمنش میجویم و نیست در میان جز سخنش هر جا سخنی است میدهم دل که مگر پی از…
در خلق خوبش خلق نکو ممتحن است
در خلق خوبش خلق نکو ممتحن است الاکه دلازار و جفا جو بمن است گر لطف کند با من وگهر قهر نکوست نیک است نباتی…
در صرف وجود فرق و تمیزی نیست
در صرف وجود فرق و تمیزی نیست وز غیر که منفی است پرهیزی نیست یعنی نبود خدا یرا مثل و شریک هستی همه اوست غیر…
دیدیم در این جهان بچشم تحقیق
دیدیم در این جهان بچشم تحقیق مهر اسداللهست و آلش توفیق بی فلک ولایتش ز طوفان هلاک نرهی و شوی چنانکه گشتند غریق
درویش اگر فنای فی الله شود
درویش اگر فنای فی الله شود ز اسرار وجود جمله آگاه شود اما نرسد کسی باین رتبه مگر بر وی نظری ز مرشد راه شود
رفتن بخرابات حسابی دارد
رفتن بخرابات حسابی دارد رو همره آنکه فتح بابی دارد این درس بمستی و خرابی خوانند نه مدرسهای و نه کتابی دارد
روزی که نبود ساغر و صهبائی
روزی که نبود ساغر و صهبائی تا کی عنبی خمی مئی مینائی میبود صفی فتاده سرمست و خراب در کنج خرابات باستغنائی





