دور از تو دلم چو سینه آهستانیست
دور از تو دلم چو سینه آهستانیست آتشکدهای کنون گیاهستانیست هر ذره ز کوی تو چو ماهستانیست هر لختم چون دیده نگاهستانیست
دورت آورد کآفتابی میخواست
دورت آورد کآفتابی میخواست حسنت پرورد کآب و تابی میخواست نینی غلطم غلط که معشوق ازل در خورد نقاب خود جمالی میخواست
دوشت گویا دل به خروش آمده بود
دوشت گویا دل به خروش آمده بود وز ساغر درد جرعهنوش آمده بود کز غصه سپهر خاک بر سر مَیکرد خون در تن قدرسیان به…
دیریست که از سینهام آهی ندمید
دیریست که از سینهام آهی ندمید زین مزرع غم خشک گیاهی ندمید هر چند که بی تو دیده را دادم آب زین شور زمین گل…
دیشب ز دلم شعله آهی برخاست
دیشب ز دلم شعله آهی برخاست وز دود دلم روز سیاهی برخاست تو ابری و ما گیاه تشنه جگریم کی ابر به کینه گیاهی برخاست
راه در دوست آشکارا مسپار
راه در دوست آشکارا مسپار نامحرم پا بود درین ره رفتار با پای چنان نه که نماند نقشی یا نقش قدم با قدم خود بردار
رفتم که ز زلفت خردی وام کنم
رفتم که ز زلفت خردی وام کنم دل را به فسون عافیت رام کنم زآتشکده واسوزم و خلدش خوانم وز شعله برنجم و گلشن وام…
رندی که شکسته پنجه شور و شرش
رندی که شکسته پنجه شور و شرش بدهند نواله دیگران چون شترش چون دست ندارد همه دستش شدهاند ای کاش سرش برند و گردند سرش
ز آن پیش دلا که هجر زارت بکشد
ز آن پیش دلا که هجر زارت بکشد زنهار چنان کنی که یارت بکشد بر وعده او ز سادگی دل ننهی کاری نکنی که انتظارت…
زآن خوبتری که کس خیال تو کند
زآن خوبتری که کس خیال تو کند یا همچو منی فکر وصال تو کند شاید که به آفرینش خود نازد ایزد چو تماشای جمال تو…





