دردم که بهار نیست گلزار مرا
دردم که بهار نیست گلزار مرا هجرم که علاج نیست بیمار مرا پیراهن صبرم که ز دست غم دوست چاکی شده سر نوشت هر تار…
دستی که همیشه بود در گردن تو
دستی که همیشه بود در گردن تو اکنون سوزد ز دوری دامن تو تاری شدهام در آزروی تن تو اما کو بخت تار پیراهن تو
دستش گل داغ از جگر ما چیده
دستش گل داغ از جگر ما چیده یا ماه به دیده دست او مالیده یا مهر سیاهپوش گردیده چو داغ و آنگه به نیاز دست…
دل با غم آن صنم سپردیم و گذشت
دل با غم آن صنم سپردیم و گذشت این جام به دست جم سپردیم و گذشت هر نقد نفس که بود درمخزن جان نشمرده به…
دل راز مرا رسه شکستن تا کی
دل راز مرا رسه شکستن تا کی بر خود در هر مراد بستن تا کی بیرون جهان سراسری هم بد نیست دلگیر درین خانه نشستن…
دلاکی دوش خونم از هر مژه ریخت
دلاکی دوش خونم از هر مژه ریخت وز هر مویم ز دار دردی آویخت هر موی که آوازه تیغش بشنید همچو مژه در حظیره دیده…
دل کشته خنجر ملامت گردید
دل کشته خنجر ملامت گردید آواره کشور سلامت گردید هر غنچه که در گلبن امید دمید نشکفته هنوز داغ حسرت گردید
دل مهمانست و میزبانش غم تست
دل مهمانست و میزبانش غم تست جانم جسم و روح و روانش غم تست قربان سر غمت شدن بیادبیست قربان دلم شوم که جانش غم…
دلاکی گشت از سرم موی زدای
دلاکی گشت از سرم موی زدای گردید ز اعجاز هنر سحر نمای با استره ای که باد را نشکافد هر موی مرا شکافت تا ناخن…
دندان امشب ز درد شد بس که نژند
دندان امشب ز درد شد بس که نژند داغیم به روی آتش از خواب سپند گر درد چنین تیز کندش گرنه دندان طمع ز عمر…





