در دیده ز اشک نوبهاری دارم
در دیده ز اشک نوبهاری دارم در سینه ز داغ لالهزاری دارم لب پر شکر از ناله زاری دارم در آینه با خود سروکاری دارم
در دیده مور اگر روم چون عنقا
در دیده مور اگر روم چون عنقا گم سازم از فراخی جا خود را با این تن بالیده و این نشو نما زین سفله سحاب…
در راه تو سرها به هوای رفتار
در راه تو سرها به هوای رفتار رفتند به شاگردی پا دایرهوار توفیق سموم دیده در بادیه ماند و آن قافله راندند فرس پا بردار
در کار تو آه آتشینی داریم
در کار تو آه آتشینی داریم وز ساغر مهر زهر کینی داریم تو شمع شو و بزم کسان روشن کن ما نذر تو باید آستینی…
در روز ازل بخت زبونم دادند
در روز ازل بخت زبونم دادند این جرعه ازین جام نگونم دادند چون تشنه به خون خویش دیدند مرا از هر بن مو دجله خونم…
در ساغر عیش باده خامان ریزند
در ساغر عیش باده خامان ریزند عشاق ز دیده خون به دامان ریزند بیدرد کجا ذوق محبت ز کجا این شهد به کام تلخکامان ریزند
در عشق تو ای غم ز غمت مرهم دل
در عشق تو ای غم ز غمت مرهم دل ما را نه غم جان بود و نی غم دل ماتمکدهایست کوی عشقت کانجا دل ماتم…
در کوی تو هر گه پای اندیشه نهاد
در کوی تو هر گه پای اندیشه نهاد در سینه او درد رگ و ریشه نهاد آنجا کم جان خویش میباید گفت نتوان به هوس…
در مذهب ما دویی حرامست حرام
در مذهب ما دویی حرامست حرام اینک من و تو دویی کدامست کدام در میکده آن نغمه منصور شنو گاه از دهن شیشه و گاه…
در ناصیهام نقش مرادست غریب
در ناصیهام نقش مرادست غریب در کشور بختم دل شادست غریب چون نامه عافیت نویسم از حزن گویی قلمم در آن سوادست غریب





