چون جان و دل از درش سفر ساز کنند

چون جان و دل از درش سفر ساز کنند سر تا پایم ولوله آغاز کنند همچون سپه شکسته اول منزل یک یک سوی کوی دوست…

Continue Reading...

چون زلف ترا باد صبا شانه کشد

چون زلف ترا باد صبا شانه کشد بر گوش چنان خرد صد افسانه کشد از کعبه هوای سر زلفت دل را زنار به گردن سوی…

Continue Reading...

چون غنچه ازین باغ شتابان رفتیم

چون غنچه ازین باغ شتابان رفتیم گر تنگدل آمدیم خندان رفتیم دیدیم که دوست خوشدل از دوری ماست صد مرحله زآن جانب حرمان رفتیم

Continue Reading...

حسنت که صلای شوق عالم برزد

حسنت که صلای شوق عالم برزد غم نیست اگر دمی ز محنت دم زد کفرست ولی یقین که از رشک ایزد هنگامه دلربائیت بر هم…

Continue Reading...

خورشید مباش بخت ما گو مه باش

خورشید مباش بخت ما گو مه باش زندان آن را دو روز گو خرگه باش عمری بر ما که مرغ این نه قفسیم نه بود…

Continue Reading...

خوش آن که در آن حریم می‌بود رهم

خوش آن که در آن حریم می‌بود رهم هجر آمد و بنشاند به خاک سیهم اکنون بی تو که جان به قربانت باد خون جگرست…

Continue Reading...

داریم بتی که در بنی‌‌آدم نیست

داریم بتی که در بنی‌‌آدم نیست از عالم حسن است ازین عالم نیست طوری‌‌ست ز پرتو رخش گازرگاه اما طوری که موسیش محرم نیست

Continue Reading...

در بحر جهان که ساحلش افواهست

در بحر جهان که ساحلش افواهست موجش چو طپانچه اجل جانکاهست اطفال اگر شوند غرقه تو مترس این بحر عمیق نیست قد کوتاهست

Continue Reading...

داغ تو به آفتاب تب نفروشد

داغ تو به آفتاب تب نفروشد این شمع فروغ خود به شب نفروشد عالم عالم ناله پروده به خون دارد جگر و یکی به لب…

Continue Reading...

در جام شکایت زبانم خون ریخت

در جام شکایت زبانم خون ریخت دیدم که ز طره تو تابی انگیخت گفتم برمش زود در آتش فکنم آگه شد و در به [در]…

Continue Reading...