بازآکه چو لب به ناله عادت نکنیم
بازآکه چو لب به ناله عادت نکنیم و آن نازک گوش را جراحت نکنیم باز آی که لب ز شکوه بستیم چنان کز عافیت خلد…
برخیز که از ناله سپاهی بکشیم
برخیز که از ناله سپاهی بکشیم وز برق غم انتقام کاهی بکشیم امروز بنالیم مبادا فردا هجران ندهد امان که آهی بکشیم
بعد از عمری که از سفر آمد یار
بعد از عمری که از سفر آمد یار دانی ز چه کرد از تب رشکم آزار یعنی آن کس که زنده ماند در هجر خوبست…
بنشین و به طوف قفس از دام برو
بنشین و به طوف قفس از دام برو منزل منزل سوی دلارام برو زین عرصه که نقش قدم گمراهیست یک گام فرا برو و بیگام…
بی روی تو بر دیده نظر بهتانست
بی روی تو بر دیده نظر بهتانست ور یوسف بیندی بر او تاوانست زین پیش در او گر نگهی یافتمی پنداشتمی که سایه مژگانست
تا درد غمت صاف محبت نشود
تا درد غمت صاف محبت نشود فارغ سرت از خمار کثرت نشود بی همتی ار دیده ز هم بگشایی تا کثرتت آیینه وحدت نشود
بی نام تو نطق ما گلافشان نشود
بی نام تو نطق ما گلافشان نشود بی روی تو چشم ما گلستان نشود تمکین تو بحریست که از صد صرصر یک طره موج او…
تا کی ز تو وعده ارمغانی گیرم
تا کی ز تو وعده ارمغانی گیرم وز وعده برات دو زبانی گیرم رفتم که برای انتظار از عقبی سرمایه عمر جاودانی گیرم
پروانه که از بادیه هجر برست
پروانه که از بادیه هجر برست در بال و پر آتش زد و فارغ بنشست غافل که هنوز تا سر کوی فراغ صد بادیه خونخوارتر…
تیغت که به سوی مو هراسان برود
تیغت که به سوی مو هراسان برود چون ناله همه راه خروشان برود در هر بن موی گم کند راه ای کاش بر جاده زه…





