این کج نظران به گلشنی رو نکنند

این کج نظران به گلشنی رو نکنند تا همچو گلش رخنه شش سو نکنند آغوش مشام بر گلی نگشایند کش چون گل آفتاب بی بو…

Continue Reading...

با آن که به جانم از تو جز تب نرسد

با آن که به جانم از تو جز تب نرسد یک روز نشاط از پی صد شب نرسد از پاره دل خسک به راه افشانم…

Continue Reading...

این نسخه که بر شیشه نادان سنگست

این نسخه که بر شیشه نادان سنگست بر جلوه او ساحت دانش تنگست خلدیست که صد رنگ بود هر برگش وین طرفه که چون درنگری…

Continue Reading...

با آن که ز جوش حسن آن دلبر شنگ

با آن که ز جوش حسن آن دلبر شنگ بر شاهد آفتاب شد میدان تنگ بنشسته فسردگان این معرکه را در آینه دیده نگه همچون…

Continue Reading...

با دوست به گل گشت گلستان رفتیم

با دوست به گل گشت گلستان رفتیم وز چشم بد زمانه پنهان رفتیم اما چو مسافران یعقوب آخر با یوسف گم گشته به کنعان رفتیم

Continue Reading...

باز از سر ناز می به اغیار ده است

باز از سر ناز می به اغیار ده است وز آتش رشک بر دلم داغ نه است چون شیشه می ز تلخکامی در بزم می‌خندم…

Continue Reading...

با دوست چه کار طالب سودا را

با دوست چه کار طالب سودا را با سرمه چه کار چشم نابینا را رنجیده دلم ز عقل بیگانه‌پرست کو می که به آشنا رساند…

Continue Reading...

باز آمد و رفت و هجر خونخوار بماند

باز آمد و رفت و هجر خونخوار بماند ز آن روز سفید این شب تار بماند در دیده ما نگاه نومید نشست در سینه ما…

Continue Reading...

بحریم درین راه همه تن پاییم

بحریم درین راه همه تن پاییم ابریم و به پای اشک ره پیماییم موجیم و ز آسیب گرانجانی خویش عمریست که ته‌نشین این دریاییم

Continue Reading...

بر من که چو ابر پایم از دامانست

بر من که چو ابر پایم از دامانست گر برق شوم گرم روی بهتانست کاهل قدمم چنان که گر اشک شوم صد مرحله‌ام ز دیده…

Continue Reading...