وقت غم خوش کآتش از باغ و بهارش چیدهایم
وقت غم خوش کآتش از باغ و بهارش چیدهایم یک گلستان داغ از هر نوک خارش چیدهایم یک تبسم غنچه امید ما نوبر نکرد گویی…
یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون میزنی
یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون میزنی قرعه نازی به نام اشک گلگون میزنی آشناتر مینشیند در دل اهل نیاز هر…
یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود
یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود شمع ما از بینوایی شرمسار باد بود از لب زخم شهیدان جوش میزد شکر دوست لیک…
یاد آن روزی که در میخانه ساغر میزدیم
یاد آن روزی که در میخانه ساغر میزدیم چون تهی میگشت دست از جام بر سر میزدیم خواه کنج بیضه خواهی آشیان خواهی قفس هر…
از دیده به سوی دوست پیوسته رهیست
از دیده به سوی دوست پیوسته رهیست هر یک مژه راه کاروان نگهیست آنجا که شود صبح رخش نورفشان خورشید در آن حریم بخت سیهیست
ارباب وفا ز ما وفا میطلبند
ارباب وفا ز ما وفا میطلبند صبحند و ز من نور و ضیا میطلبند آری آنها که از کمال آگاهند هر چند زرند کیمیا میطلبند
از بس که به رسم دل بیحاصل من
از بس که به رسم دل بیحاصل من شد دوست گزین غیردشمن دل من بستم در دل بر رخ یادش که مباد با غیر قدم…
از زهر بلا پرست پیمانه ما
از زهر بلا پرست پیمانه ما دورست ز ملک عافیت خانه ما آن خانه خراب بینصیبیم که جغد بگریزد ازین گوشه ویرانه ما
از عهد شکستن چو هوس نشکیبی
از عهد شکستن چو هوس نشکیبی یک دم ز شکست عهد کس نشکیبی عهد تو دل منست گویی کز ناز گر نشکنیش نیم نفس نشکیبی
از مرگ گل حیات بیرنگترست
از مرگ گل حیات بیرنگترست این نغمه از آن نغمه کج آهنگترست بر من که چو مردمک به هیچم خرسند از چشم جهانیان جهان تنگترست





