قرعه کاری به نام سعی باطل می‌زنم

قرعه کاری به نام سعی باطل می‌زنم می‌کشم از سینه تیر آه و بر دل می‌زنم بر گلو از طوق راه تیغ روشن می‌کنم قمری…

Continue Reading...

فلک خونم به تیغ آن بت بی‌باک می‌ریزد

فلک خونم به تیغ آن بت بی‌باک می‌ریزد که خون صید را در حسرت فتراک می‌ریزد چنان از دوستی خورد آب باغ ما که گر…

Continue Reading...

قوت جگرت ز جوش بستان

قوت جگرت ز جوش بستان روزی لب از خروش بستان سرتاسرت ار چو گل زبانست بفروش و لب خموش بستان داد دل رهروان به آهی…

Continue Reading...

کارم چو زلف یار پریشان و در هم است

کارم چو زلف یار پریشان و در هم است صد بحر خفته در جگر و دیده بی‌نم است یک دیده از برای تماشا کفایتست لیک…

Continue Reading...

کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم

کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم ز سر تا پا گرم بندند شیرازه پریشانم نگاه هرزه گردم شد سبک پرواز بستانی که باز از…

Continue Reading...

کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید

کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید که شوخ چشمی مرغان هرزه‌گو فهمید برو مسیح و بیاسا که سر داغ مرا کسی که…

Continue Reading...

کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم

کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم عقل را دیوانه سازم عشق را رسوا کنم چون وفا زین دوستان ده زبان گیرم کنار چون…

Continue Reading...

کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود

کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود سینه همچون موج در گرداب داغی گم شود تنگ چشمی بین که در بزم قدح‌نوشان…

Continue Reading...

کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم

کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم چون شراب از بی‌خودیها تکیه بر ساغر زنیم تازه شمعی کاش افروزند در بزم وصال بر…

Continue Reading...

کو دل که رو به میکده مشرب آوریم

کو دل که رو به میکده مشرب آوریم شبخون کفر بر سپه مذهب آوریم زلفت اگر مدد کند از دست آفتاب گیریم جیب صبح و…

Continue Reading...