ساقی به سودا جام رو کن

ساقی به سودا جام رو کن تسخیر ولایت سبو کن بی گل چو حباب خانه‌ها ساز دیوار و درش ز آبرو کن خمیازه صبح دیرمان…

Continue Reading...

ساقی که می‌ خود همه در جام شمار ریخت

ساقی که می‌ خود همه در جام شمار ریخت مستی همه در باده و پیمانه ما ریخت من چون مژه از نشو و نما مانده…

Continue Reading...

سالها دیده ما را مژه دربانی کرد

سالها دیده ما را مژه دربانی کرد آخرش برد و سراپرده حیرانی کرد سینه بی جگر از زخم تو پهلو دزدید حیرتش آمد و ناسور…

Continue Reading...

ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت

ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت جنون ز زلف سیاه تو داوری آموخت ترا خدایی آموزد ار اراده کنی به یوسف آنکه طریق پیمبری آموخت…

Continue Reading...

سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد

سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد چو غنچه کاش این سر در گریبان کفن خندد تو گر صیاد خونریزی من آن صید…

Continue Reading...

سر و برگ من محزون نداری

سر و برگ من محزون نداری غم آشفته حالان چون نداری در آن کاکل که اقلیم جنونست ز عقل آشفته‌تر مجنون نداری از آن نرگس…

Continue Reading...

سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را

سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را تا نبینم در لباس صدق هر زندیق را عاقبت از راه گمراهی برد سوی خودم آن که نپسندید بر…

Continue Reading...

سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم

سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم کوکبه سوز فتح شد صولت بی‌سپاهیم کشتی موج هستیم تا به مراد خس طپم خورده ز خون ناخدا…

Continue Reading...

شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت

شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت گوشم به خروش آمد و هوشم به فغان رفت روید چو ز خاکم جگر پاره بهاران دانند که…

Continue Reading...

شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم

شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم در قصب دیده نور ماه گرفتیم هر چه به بینش ز دیده دور فگندیم صد مژه دادیم و…

Continue Reading...