دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود
دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود بر لب خاموشیم مهر ادب تبخال بود رنج و راحت در مزاج درد و درمان میگداخت…
دوش بی روی تو از دل خون ناب افشاندهایم
دوش بی روی تو از دل خون ناب افشاندهایم تا سحر بر جیب رسوایی گلاب افشاندهایم ز آن جمال آگه نهایم اما غبارآسا بسی آفتاب…
دی قاصد یار آمد و مژگانتری داشت
دی قاصد یار آمد و مژگانتری داشت از یار مگر بهر هلاکم خبری داشت عمری به ره یار دلم تخم وفا کشت پنداشت که این…
دوش غم بر گریههای زخم ما خندید و رفت
دوش غم بر گریههای زخم ما خندید و رفت پارهای بر ریشهای ما نمک پاشید و رفت عید نومیدی مبارک باد کز رویش نگاه همچو…
دیده امشب ره نظاره به پایان آورد
دیده امشب ره نظاره به پایان آورد به صد افسون نگهی تا سر مژگان آورد راه آباد بسی بود ولی غمزه دوست به لب کوثرم…
دیده امشب همه شب خواب پریشان میدید
دیده امشب همه شب خواب پریشان میدید از جگر تا مژه صد کشور ویران میدید کشتی خود به فسون بر خس مژگان میبست لنگر حوصله…
دیده را گم داشتم عمری و اکنون یافتم
دیده را گم داشتم عمری و اکنون یافتم گر نیامد نکهت پیراهنی چون یافتم از غرور عافیت میکردمش از گل سراغ عاقبت اندر میان دجله…
دیدی که چو بخت یار برگردید
دیدی که چو بخت یار برگردید چون دید که روزگار برگردید هر خنده که بر گلم بهار افشاند پی بر پی نوبهار برگردید هر ناله…
دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد
دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد بال بر هم زد تمام عمر و پروازی نکرد لاف اقبال کلیدی زد زبانم سالها لیک هرگز فتح…
رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن
رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن دیده در طوفان خون و گل به دامان ریختن گریه را در پردههای خون دل پیچم که هست کفر…





