در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند
در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند اخگری بودم نفس خامان چنینم کردهاند هر دمم باغی فریب از رنگ و بویی میدهد در سمومآباد حرمان خوشهچینم…
در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست
در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست گر خود همه ذوق طلب اوست حرامست لاف چمنآرایی غم بلبل ما را بیناله به تن گر…
در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم
در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم نسخه اعجاز در دست مسیحا سوختیم باد دامان تب امشب آتش ما تیز کرد کز تف مژگان متاع…
در میزنم چه شد که گشایش پدید نیست
در میزنم چه شد که گشایش پدید نیست قفل مرا معاملهای با کلید نیست صد ابر رحمت آمد و دل شبنمی ندید گویا که این…
درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین
درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین ناز اعجاز مسیحا برنتابد بیش ازین یک جهان لذت چکد از هر سر مژگان من چون کنم چشم…
دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند
دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند همچو اشکی که به دامان رسد و بنشیند کو مروت که سمومی چو درین دشت آید بر…
درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم
درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم ز من روزی که یک جان خواستی صد جان فداکردم گرم سوزند فردا هم ز هجران…
دل از ولایت غم بار بسته میآید
دل از ولایت غم بار بسته میآید چو موج بر سر طوفان نشسته میآید کسی که لب به سراغی نسوخت کیداند که کار بال ز…
دردم و نوش مراد از نیش نشتر خوردهام
دردم و نوش مراد از نیش نشتر خوردهام خضرم و آب حیات از نوک خنجر خوردهام دایهام عشقست اگر آتش مزاجم باک نیست گرچه از…
دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین میرود
دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین میرود کز سینه تا گوش اثر بر دوش آمین میرود دست غروری چاک زد پیراهن…





