چون ابر شب ز آتش تب میگریستم
چون ابر شب ز آتش تب میگریستم از ترکتاز برق طرب میگریستم جان داد و بوسه بر لب تیغ غمی نزد بر تیره روزگاری لب…
چون امتان کبر حدیث نسب کنند
چون امتان کبر حدیث نسب کنند رندان خاکسار سخن از حسب کنند اجزای من چو نام تو گیرم یکان یکان چون جان خستگان غمت طوف…
چون سینه ماتمزدگان غرقه داغم
چون سینه ماتمزدگان غرقه داغم در کسوت سوسن شکفد لاله راغم آه این چه نسیم است که از دامن نازش صد خرمن گل ریخته در…
چون شعله پرتب است درون و برون ما
چون شعله پرتب است درون و برون ما تبخاله میزند لب خنجر ز خون ما بر سر زند وفا و کند بر زمانه ناز هر…
چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد
چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد عقل را ذوق جنون مژده زنجیر دهد ناقه را پا همه بر دیده خونبار آید هجر چون…
چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز
چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز شکرانه کرامت نیکان ز بد گریز ای غنچه مذهب دلم ار داری از بهار تن چون نسیم…
چون عدم از بر عالم برخاست
چون عدم از بر عالم برخاست به هم آغوشی ما غم برخاست هر کجا صبح زدم چتر نشاط شام از آن نوحه ماتم برخاست خواب…
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست از شوق نسیم چمنی جامه درانست بر داغ من آتش مفشان کاین گل بدروز بدنام کن سلسله باد…
چون نعش من برند برون از سرای من
چون نعش من برند برون از سرای من محنت برهنه پای دود از قفای من من ذرهای سرشته ز هیچم نه آفتاب تا پوشد این…
حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد
حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد شعله طور چراغ دل خس نتوان کرد طوطیان گر لب دریوزه به حسرت بستند شکرستان همه در کام مگس…





