تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت

تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت ظالم به خود گمان ستم این قدر نداشت گفتم به دل بگیردت اندر بدن گرفت آه…

Continue Reading...

تلخکامان مزه شهد هوس نشناسند

تلخکامان مزه شهد هوس نشناسند سایه پرورد همایند مگس نشناسند داد ازین شعله مزاجان که چو مرهم گردند سینه‌ای ریش‌تر از سینه خس نشناسند نفس…

Continue Reading...

جان بی‌رخ تو درد دل غمزده داند

جان بی‌رخ تو درد دل غمزده داند ماتمزده حال دل ماتمزده داند پی برده‌ام از عشق به جایی که ره آنجا دیوانه پا بر سر…

Continue Reading...

تنم از داغ حسرت رشک آتشگاه گبران شد

تنم از داغ حسرت رشک آتشگاه گبران شد ز فیض نوبهار غم سرا‌پایم گلستان شد به آب عافیت گفتم غبار درد بنشانم نظر در دیده‌ام…

Continue Reading...

جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را

جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را ز برق کبریای اشک سوزم طور مژگان را گرفتم سرمه از خاک ره نازی که می‌بینم…

Continue Reading...

جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده

جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده وین مشت خاک تیره به چشم رقیب ده در استخوان بدزد تب شوق شمع‌وار و آنگاه…

Continue Reading...

جنون از داغ رسوایی چو آراید گلستانم

جنون از داغ رسوایی چو آراید گلستانم نگنجد چاک از شادی در آغوش گریبانم شراب دورباشی جوش می‌زد دوش کز مستی نگه چون اشک می‌غلطید…

Continue Reading...

جوش ذوقم خوش‌نشین کشور میخانه‌ام

جوش ذوقم خوش‌نشین کشور میخانه‌ام موج فیضم خانه‌زاد ساغر و پیمانه‌ام می‌زنم لاف شکیبایی و از طوفان اشک موجهء گرداب را مانَد ، مصیبت خانه‌ام…

Continue Reading...

چشم ترا ز مستی ناز آفریده‌اند

چشم ترا ز مستی ناز آفریده‌اند زلف ترا ز عمر دراز آفریده‌اند تو یوسفی چو همت عشقم بلند بود زآنت خراب کرده و باز آفریده‌اند…

Continue Reading...

چنان که باغ در آغوش گل نمی‌گنجد

چنان که باغ در آغوش گل نمی‌گنجد شکیب در دل مدهوش گل نمی گنجد نخست نام دهانت شنید غنچه مگر که هیچ زمزمه در گوش…

Continue Reading...