تا چند درین غمکده بیکار نشینیم

تا چند درین غمکده بیکار نشینیم بیکارتر از دیده بی یار نشینیم ما شبنم دردیم ادب بین [که] درین باغ بوسیم زمین گل و بر…

Continue Reading...

تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود

تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود چون تو رفتی گویی آن بیچاره خوابی دیده بود ارمغان دیده گرد تست اما دیده کو…

Continue Reading...

تا توانی در ترازوی هوس بی سنگ باش

تا توانی در ترازوی هوس بی سنگ باش چون گل آزادگی بیزار از آب و رنگ باش حسن اگر در دیده چون نازت دهد جا…

Continue Reading...

تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود

تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود گوش گل کی شعله‌پوش از جوش فریادم نبود شیشه‌ام در بیستون غلطید و آسیبی ندید سعی شیرین بود…

Continue Reading...

تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیم

تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیم کو همتی که پای بر آن و بر این زنیم تلخیم در مذاق جهان…

Continue Reading...

تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود

تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود شعله را بدنامی دود دل اخگر نبود دل مدام آواز مرغ آشنایی می‌شنید چون قفس بشکست جز…

Continue Reading...

تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمای

تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمای خرمن کن این گیاه و به برق فنا نمای یک کاروان هنوز نرفته‌ست سوی دوست اینک ره حرم…

Continue Reading...

تا وداع شعله خود همچو اخگر کرده‌ایم

تا وداع شعله خود همچو اخگر کرده‌ایم حله خاکشتر اندوه در بر کرده‌ایم گوهر نظاره‌ای در دیده گم کردیم از آن مردم چشم اندرین دریا…

Continue Reading...

تا نفس داری سراغ کوی آن مه‌پاره گیر

تا نفس داری سراغ کوی آن مه‌پاره گیر و آن در و دیوار را چون دیده در نظاره‌گیر رنگ عصمت مشکن و با خویش هم‌زانو…

Continue Reading...

تاب خورشید رخت از تب فزونتر بود دوش

تاب خورشید رخت از تب فزونتر بود دوش آتشم چون شمع جای خاک بر سر بود دوش از عرق می‌ریخت شبنم بر رخ گلهای حسن…

Continue Reading...