هرچه آن سرو ناز میگوید
هرچه آن سرو ناز میگوید شرح عمر دراز میگوید پیش نازش دل شکسته ما روز و شب از نیاز میگوید چون حدیث از دهان او…
یک ذره بدان دهن که گوید
یک ذره بدان دهن که گوید وز کتم عدم سخن که گوید با حسن و رخ و شمیم زلفش از یوسف و پیرهن که گوید…
آتش به از گلیست کش آسیب خار نیست
آتش به از گلیست کش آسیب خار نیست خون بهتر از مییست که آن را خمارنیست از بس هجوم گریه ز دریای چشم من هر…
از پی رفع خمار دل غمپرور خویش
از پی رفع خمار دل غمپرور خویش همه خون گردم و جوشم ز دل ساغر خویش سینه شوقم و از داغ کنم پنبه داغ زخم…
ارمغان از بینوایی غم به گلشن میبرم
ارمغان از بینوایی غم به گلشن میبرم وز تهیدستی به بلبل تحفه شیون میبرم چاک دردم خانهزاد سینه بلبل نه گل نامه شوق گریبان سوی…
از خون کشتگان شکفد لالهزار عشق
از خون کشتگان شکفد لالهزار عشق باشد خزان عمر شهیدان بهار عشق آه این چه آتشست که از ذوق سوختن روید چو خار خشک گل…
از دل هزار لخت به چشم نثار رفت
از دل هزار لخت به چشم نثار رفت جز داغ هر چه بود درین لالهزار رفت ضعفم چنان گداخت که طوفان اشک دوش صد جا…
از روز سیاهم شب هجران گله دارد
از روز سیاهم شب هجران گله دارد وز صبحدمم شام غریبان گله دارد لب تشنه فتادیم در آن بادیه کآنجا از خشک لبی چشمه حیوان…
از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختن
از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختن وز تو کردن گوی سرشان را و چوگان باختن جان فدای تیغ نازی باد کز روی نیاز…
از فیض گریهام مژه نشو و نما گرفت
از فیض گریهام مژه نشو و نما گرفت سامان صد بهار چمن زین گیا گرفت نیرنگ عشق بین که به یک تار زلف یار سرتاسر…





