عشقت چو به قصد عقل و جان رفت
عشقت چو به قصد عقل و جان رفت دل هم به غلط در آن میان رفت دل برد گمان که آن دهان نیست یک ذره…
عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان سوخت دل در غم و با داغ گرفتار همان کار من نیست بجز عشق بتان ورزیدن شدم…
قدت سرو گفتیم و رویی نداشت
قدت سرو گفتیم و رویی نداشت چو زلف تو هم مشک بوئی نداشت فرات ار چه سیل در سیل بود چو چشمم بسی جست و…
قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت
قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت که جان نثار قدومت کنم ز روی ارادت نهادهام سر تسلیم بر ارادت محبوب که بنده…
کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دلها
کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دلها ز سیل اشک عشاقش پر از خون است منزلها ز عشقت مشکلی گرهست با پیر…
کاری ندارم در جهان جز گریه در کردار خود
کاری ندارم در جهان جز گریه در کردار خود چون من مبادا هیچ کس درمانده ا ندر کار خود ای سرو قد سیم تن وی…
کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست
کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست کدام دل که به هر گوشه بی قرار تو نیست بیادگار تو در دل خدنگ هاست…
کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را بازآ و ببین مونس هم خانه ما را مگذار که ویرانه شود از غم هجران آباد چو…
کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت دلش چو لاله پر از خون و جز بداغ نرفت چه نافه ها که در آن زلف…
گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد باز حال رخت از لاله فراغی دارد همه شب شمع رخت روشنی دیده ماست ای خوش آن…





