خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش

خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش کز چه رو سعی کند در غم بی حاصل خویش اگر آن سرو ببیند قد خود ر ا…

Continue Reading...

خواهم که با تو قصه خود در میان نهم

خواهم که با تو قصه خود در میان نهم چون بینمت ز شوق گره بر زبان نهم بر لوح جان نماند گمان و خیال و…

Continue Reading...

خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت

خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت وان چشم هم از غمزه به سویش نظری داشت آورد صبا وقت سحر مژده دیدار گویا…

Continue Reading...

خوب رویان چو صید عام کنند

خوب رویان چو صید عام کنند ناوک از غمزه تو دام کنند آن دو چشمان مست خواب آلود خواب بر چشم ما حرام کنند عاشقان…

Continue Reading...

خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم

خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم می‌کشم خون صراحی روی در خم می‌کنم با سگان کوی تو من بعد خواهم یار شد عقل…

Continue Reading...

خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست

خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست خوشا سری که سرانجامش آستانه اوست به کشتنم ز چه رو دم به دم بهانه کند…

Continue Reading...

خوشا شب تا سحر با او نشسته

خوشا شب تا سحر با او نشسته فروزان شمع و رو در رو نشسته صلاح و عقل را یک سو نهاده ز غیر عشق او…

Continue Reading...

دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود

دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود گه غرق آب کوثر و گه در زلال بود خال سیه ز روی ملاحت بر…

Continue Reading...

در مجالس گر سخن زان لعل میگون می‌رود

در مجالس گر سخن زان لعل میگون می‌رود کز چه می‌خندد صراحی از دلش خون می‌رود زورقی می‌سازم از بحر خیالش دیده را کیم شب…

Continue Reading...

درد تو جان من به جز این تن نمی‌کشد

درد تو جان من به جز این تن نمی‌کشد این بخیه غیر رشته و سوزن نمی‌کشد دل را اگر چه نزد رقیبان بود دوا سازد…

Continue Reading...