تا کی کنیم آتش دل را نهان از او

تا کی کنیم آتش دل را نهان از او وین دود آه دمبدم آرد نشان از او درد تو کرده است راحت جان و دوای…

Continue Reading...

تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد

تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد جان شیرین تیره رخت از هر گذر بیرون برد با خیالت جان من در تن بسی دل…

Continue Reading...

ترک من دیگر به غوغا می‌رود

ترک من دیگر به غوغا می‌رود تا کدامین دل به یغما می‌رود ای بسا دل را که زلفش می‌کشد در رکاب او به هرجا می‌رود…

Continue Reading...

ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید

ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید تاج بر سر نهد و بر سر بیداد آید سوزد از آتش دل خار و خس راه ترا…

Continue Reading...

جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند

جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند شد تنم هم خاک دروی تا ابد بویت بماند خاک ره گشتم ولی شادم که…

Continue Reading...

جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو

جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو با اهل راز یک خبری زان دهن بگو زاهد ز عشق و محنت او نیست با…

Continue Reading...

جز ناله نیست مونس جان دل ربوده را

جز ناله نیست مونس جان دل ربوده را شادی بود محال دل غم فزوده را زاری چه سود شب همه شب بر در حبیب از…

Continue Reading...

جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار

جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار بر روی عاشقان در الطاف باز دار امشب خیال آن شه خوبان ندیم ماست ای دل…

Continue Reading...

جز تحفه جان عاشق درویش ندارد

جز تحفه جان عاشق درویش ندارد جانا بستان زو که از این بیش ندارد بیگانه شدم از همه خویشان به غم عشق عاشق بجز از…

Continue Reading...

چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم

چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم خوشا دمی که به درد و غمش به هم باشیم به تاج و تخت شهان سر فرو…

Continue Reading...