از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم نبیند هیچ کس از درد و داغش آنچه من دیدم ز لعلش خاتم پرسم بگفتا…
از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست شرمنده گشت نافه و در ملک چین نشست شد خاک راه جمله تنم زان طمع که دید آمد…
از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند خون بس دل که به هر رهگذری بگشایند خط و خال تو چو از عشق دری بگشایند ای…
اگر از دهان تو زد لاف پسته
اگر از دهان تو زد لاف پسته نرنجی که آید به خدمت شکسته و گر دم زد از جعد زلفت بنفشه بیارند پیش تواش دست…
آمد نگار بر در دل دیده باز کن
آمد نگار بر در دل دیده باز کن بنشین به عیش و در ز رقیبان فراز کن با یار نازنین چو بیابی مقام امن چندانکه…
اگر نه زلف تو میبرد در پناه مرا
اگر نه زلف تو میبرد در پناه مرا فریب چشم تو میکشت بی گناه مرا چه فتنه ها که بر انگیخت خال هندویت برآتش رخ…
امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت ما واله و او روی و نظر سوی دگر داشت گفتم که کنم نسبت آن زلف به…
امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود وز صبح با خیال خودم تیر جنگ بود از نالهام نوا به دل عاشقان رسید قانون عشق…
آن جان من و روان مردم
آن جان من و روان مردم خون کرد روان ز جان مردم چشم سیهش ز عین مستی شد فتنه خاندان مردم ذکر لب لعل شکرینش…
آنکو دل خود به خار ننهاد
آنکو دل خود به خار ننهاد گل گل شد و در کنار ننهاد اشکی که به خاک ره نیامیخت سر در قدم نگار ننهاد عقلی…





