من ار پیش یار آبرویی ندارم
من ار پیش یار آبرویی ندارم ز خاک درش ره به سویی ندارم به زندان دوری بسازم ضروری چو از گلشن وصل بویی ندارم ببخشای…
من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت ده
من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت ده گرانی بردم از کویت، رقیبان را بشارت ده مرا از سیل محنت خانه ویران گشت…
مرا گر با تو روی همدمی نیست
مرا گر با تو روی همدمی نیست گدایان را به سلطان محرمی نیست ز عشقم درد و غم در دل بسی هست به اقبال توام…
من که چون شمع از غمت با سوز دل در خندهام
من که چون شمع از غمت با سوز دل در خندهام نیست تدبیری به غیر از سوختن تا زندهام همچو مجمر، سینهای پرآتش و انفاس…
منم با درد همزانو نشسته
منم با درد همزانو نشسته ز ملک عافیت یک سو نشسته کجا رفت آنکه میگفتیم شبها غم دل با تو رو در رو نشسته؟ درون…
مهی شد کان رخ زیبا ندیدم
مهی شد کان رخ زیبا ندیدم نشانی زان گل رعنا ندیدم شبی دیدم سر خود پیش پایت ز شادی پیش زیر پا ندیدم تو تا…
منم ز دست تو پا بسته در کمند ارادت
منم ز دست تو پا بسته در کمند ارادت به راه تو سر تسلیم بر زمین عبادت به درد عشق خوشم با خیال دوست، که…
نه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور
نه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور خوشم به خواری هجر و نگاه دورادور به گرد کوی تو گشتن هلاک جان من است چو…
نصیب من ز تو گر درد و آه میآید
نصیب من ز تو گر درد و آه میآید خوشم که یاد منت گاهگاه میآید تو میروی و ز هر جانبی خلایق شهر پی نظاره…
هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد آری، به دور حسن تو اینها مرا رسد جانم به لب رسید در این محنت…





