سوی باغ آن سروبالا می‌رود

سوی باغ آن سروبالا می‌رود باز کار فتنه بالا می‌رود جان من، هرگه که جایی می‌روی عاشقان را دل به صد جا می‌رود چون دلم…

Continue Reading...

شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود

شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود زمانه تابع و گردون به کام خواهد بود زوال دولت پیر مغان مجو ای شیخ که…

Continue Reading...

صبا تا ز زلف تو بویی نداشت

صبا تا ز زلف تو بویی نداشت دلم در جهان آرزویی نداشت جهان هرگز از نازنینان چو تو جفا پیشه تند خویی نداشت بهار آمد…

Continue Reading...

عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت

عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت چشم یاری داشت از یاران ولی یاری نیافت ای دل از کویش ببر سرمایه درد و نیاز…

Continue Reading...

عید است و خلقی هر طرف، دامنکشان با یار خود

عید است و خلقی هر طرف، دامنکشان با یار خود مسکین من بی صبر و دل، حیران شده در کار خود هم مرغ نالان در…

Continue Reading...

عمری دهان تنگ توام در خیال بود

عمری دهان تنگ توام در خیال بود جان رمیده را همه فکر محال بود رفت آنکه در مسائل عشق و رموز شوق ز ابرو و…

Continue Reading...

عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی

عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی هر مرغ را به وصل گلی شادمانئی همچون هلال عید شدم زار و ناتوان روزی ندیدم از مه…

Continue Reading...

عید شد، خوبان به عزم مجلس و می می‌روند

عید شد، خوبان به عزم مجلس و می می‌روند دردمندان راه می‌پرسند و از پی می‌روند گر به گشتی می‌رود، تنها خوشست آن آفتاب قاصد…

Continue Reading...

عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز

عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز گل شکفت از گریه، چشمم ابر نیسانی هنوز سبزه تر خاست زان لب‌ها و من رفتم ز…

Continue Reading...

فصل نوروز است و خلقی سوی صحرا می‌روند

فصل نوروز است و خلقی سوی صحرا می‌روند بی‌نصیب آنانکه در می قول مطرب نشنوند رخ نمودی، مردمان را چشم بر ابروی تست عید شد،…

Continue Reading...