زهی روی تو روشن آفتابی
زهی روی تو روشن آفتابی خطت بر لاله از سنبل نقابی میانت را که میدیدیم و آن چشم تو پنداری خیالی بود و خوابی شراب…
زهی از خطت نرخ عنبر شکسته
زهی از خطت نرخ عنبر شکسته قدت سرو را دست بر چوب بسته غباریست خطت نشسته بر آن لب بلی، خط یاقوت باشد نشسته ز…
ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
ساقی، به غم تو عقل و جان رفت می ده، که تکلف از میان رفت شد تاب و توانم اندر این راه من هم بروم،…
ساقی به آب خضر نشان ده پیاله را
ساقی به آب خضر نشان ده پیاله را کز دل برون کنیم غم دیر ساله را بلبل ز روی گل همه حرف جفا شنید آه…
زهی عشقت آتش بجان در زده
زهی عشقت آتش بجان در زده خطت کار خلقی بهم بر زده چه ما را به سنگ جفا میزنی قدح با حریفان دیگر زده؟ رخت…
ساقیا، لطفی بکن جامی بده
ساقیا، لطفی بکن جامی بده درد ما را یکدم آرامی بده میکنم عرض نیازی پیش تو گر جوابی نیست، دشنامی بده سر فدای تیغ تست،…
سرو تو مگر ز پا نشیند
سرو تو مگر ز پا نشیند کاین دل نفسی بجا نشیند من بودم و دل، تو بردی آن نیز خود گو که غمت کجا نشیند؟…
سرو ما را هر زمان دل میکشد سوی دگر
سرو ما را هر زمان دل میکشد سوی دگر چون گل رعنا که دارد هر طرف روی دگر هر که دارد روی دل در قبله…
سروی از باغ ارم سایه بر این خاک انداخت
سروی از باغ ارم سایه بر این خاک انداخت که به تیغ مژه در هر جگری چاک انداخت چند گاهی دلم از داغ بتان ایمن…
سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوز
سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوز جهان بگشتم و کوی تو منزلست هنوز چه سود همچو صبا عرصه جهان گشتن چو دل به…





