پیکان غمزه را چو بتان آب می‌دهند

پیکان غمزه را چو بتان آب می‌دهند اول نشان به سینه احباب می‌دهند خاک رهش به مردم آسوده کی رسد کاین توتیا به دیده بی‌خواب…

Continue Reading...

تا بر گل تو جعد گره‌گیر بسته‌اند

تا بر گل تو جعد گره‌گیر بسته‌اند در گردنم ز زلف تو زنجیر بسته‌اند از تنگنای عشق تو جستن ره خلاص مشکل توان، که رخنه…

Continue Reading...

تا بسته‌ای به سلسله مشک‌بو گره

تا بسته‌ای به سلسله مشک‌بو گره جان‌های بیدلانست به هر تار مو گره عمری گذشت وان گره زلفم آرزوست یارب مباد در دل کس آرزو…

Continue Reading...

تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون

تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون از دیده روانست به هر نیم شبی خون خطی است به خون گل سیراب نوشته آن سبزه نو…

Continue Reading...

تا خاک آستانه جانان مقام ماست

تا خاک آستانه جانان مقام ماست در بزم عیش جرعه راحت به جام ماست گفتی: فلان به کوی من از خاک کمتر است این هم…

Continue Reading...

تا دل به غم عشق گرفتار نیابی

تا دل به غم عشق گرفتار نیابی در خیل سگان در او بار نیابی گر باز شکافی دل صد پاره ما را صد داغ بلا…

Continue Reading...

تا ز شب بر مهت نقاب افتاد

تا ز شب بر مهت نقاب افتاد سایه بالای آفتاب افتاد در رخم تا بناز خنده زدی نمکی بر دل کباب افتاد مردم دیده را…

Continue Reading...

تا گشودی دو زلف عنبرسای

تا گشودی دو زلف عنبرسای باد شد عود سوز و نافه گشای جای ما کوی تست، جور مکن که بدینها نمیرویم از جای بتماشا چو…

Continue Reading...

تا دل ز کف اختیار ننهاد

تا دل ز کف اختیار ننهاد پا بر سر کوی یار ننهاد دور از تو چه داغ بود کایام بر جان و دل فکار ننهاد…

Continue Reading...

تلخ است بی‌تو صبر، دل غم فزوده را

تلخ است بی‌تو صبر، دل غم فزوده را نتوان چشید داروی ناآزموده را ای ناله همدمی کن و از آب چشم من بیدار ساز دیده…

Continue Reading...