ای شمع رخسار ترا، تابی به هر کاشانهای
ای شمع رخسار ترا، تابی به هر کاشانهای وی زآفتاب روی تو، گنجی به هر ویرانهای گر عاشقی در کوی تو باید، من تنها بسم…
ای سر زلف ترا دلهای مشتاقان اسیر
ای سر زلف ترا دلهای مشتاقان اسیر هرگزت نگذشت یاد دردمندان در ضمیر من گرفتارم، به جرم عشق بر دارم کنید تا به کوی دوست،…
ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگآمیز تو
ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگآمیز تو عشاق را جان در خطر، از صلح جنگآمیز تو رویت مه ناکاسته، خط سبزه نوخاسته…
ای که با طرّه پرچین و شکست آمدهای
ای که با طرّه پرچین و شکست آمدهای چشم بد دور، که آشفته و مست آمدهای همچو گل رخت نیفکنده مکن عزم سفر بنشین، چون…
ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار من بهر محنتم، دگران را بنازدار جانا تو نازنینی و خلقی نیازمند چشمی بناز جانب اهل نیاز…
ای که در بزم طرب جام دمادم میزنی
ای که در بزم طرب جام دمادم میزنی خون دل ناخورده چند از عاشقی دم میزنی؟ ضایع آن نازی که با اهل تنعم میکنی حیف…
ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده
ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده ما ز اندوه میان تو خیالی مانده دل مهجور من از مویه چو مویی گشته تن…
ای نقش بسته نام خطت با سرشت ما
ای نقش بسته نام خطت با سرشت ما این حرف شد ز روز ازل سرنوشت ما کارم بسینه تخم وفای تو کشتن است خود عقل…
ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر
ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر عالم ز تو خراب و تو در عالمی دگر ایندم که در رکاب توام، خون…
با اهل وفا ز هر چه داری
با اهل وفا ز هر چه داری جز جور و جفا دگر چه داری؟ گفتی، ستم فراق سهلست بسم الله، از این بتر چه داری؟…





