سرو آمده یا به گل ز رفتار خوشت

سرو آمده یا به گل ز رفتار خوشت گلبن شده منفعل ز طرز روشت تو تازه نهال از کدامین چمنی وز خون کدام دل بود…

Continue Reading...

عکاس چو دید نقش دیدار تو را

عکاس چو دید نقش دیدار تو را و آن جلوه قد و طرز رفتار تو را رشکش آمد، که صفحه جای تو بود بر دیده…

Continue Reading...

عکاس چو عکس روی دلبند تو دید

عکاس چو عکس روی دلبند تو دید شهد سخن و لب شکرخند تو دید پنداشت که نیست در جهان مانندت چون عکس تو برگرفت مانند…

Continue Reading...

عکاس چو عکس قامت و چهر تو بست

عکاس چو عکس قامت و چهر تو بست بر قامت سرو و چهر مه داد شکست از بس که نکو ببست عکس رخ تو عشاق…

Continue Reading...

عکاس دو کرد عکس رخسار تو را

عکاس دو کرد عکس رخسار تو را رونق بفزود جنس بازار تو را بگشود دو جا متاع حسنت را سر تا گرم کند دل خریدار…

Continue Reading...

عکاس، تو در هنروری طاق استی

عکاس، تو در هنروری طاق استی سر خیل هنروران آفاق استی عکس رخ دوست را نکو بر میدار آخر نه تواش یکی ز عشاق استی

Continue Reading...

عکاس زهی یگانه استاد هنر

عکاس زهی یگانه استاد هنر صد عکس برآوری به از یکدیگر بر هر ورقی کشی فروزان ماهی عکاس تو نیستی، توئی افسونگر

Continue Reading...

عکاس که برگرفت عکس رخ یار

عکاس که برگرفت عکس رخ یار آوخ که نمود کار ما را دشوار بودیم همیشه یک جهت در ره عشق آمد به دو جا فکند…

Continue Reading...

عکاس، چو عکس روی جانان بگرفت

عکاس، چو عکس روی جانان بگرفت انگشت عجب همی به دندان بگرفت می گفت که جان ز فرط لطف است نهان آن کیست که عکس…

Continue Reading...

کس چون من، اسیر محنت و سوز مباد

کس چون من، اسیر محنت و سوز مباد در دام بتی چون تو، نوآموز مباد شامی که تو را نبینم آن شب نبود روزی که…

Continue Reading...