ای بنده اگر افسر شاهی طلبی
ای بنده اگر افسر شاهی طلبی در ملک سپیدی و سیاهی طلبی کام تو ز هیچکس نگردد حاصل جز آنکه ز درگه الهی طلبی
بادام دو چشم نیم مستت از من
بادام دو چشم نیم مستت از من مرجان دو لعل می پرستت از من با چشم و لبت از تو قناعت نبود سر تا به…
تا نرگس تو عقیق سان گشته برنگ
تا نرگس تو عقیق سان گشته برنگ زاین واقعه ام چو غنچه دل آمد تنگ از سرخی چشم خویش در رنج مباش آلوده به خون…
جمشیدوشان گدای درگاه تو اند
جمشیدوشان گدای درگاه تو اند خسرومنشان نشسته در راه تو اند یک طایفه همچو من بهر برزن و کوی راضی به عتاب گاه و بیگاه…
تا هست جهان تو را جهانبانی باد
تا هست جهان تو را جهانبانی باد این دولت و جاه بر تو ارزانی باد بدخواه تو چون غنم به عید قربان از تیغ اجل…
درملک تو راستی نیامد از ما
درملک تو راستی نیامد از ما جز کجی و کاستی، نیامد از ما هر چیز که خواستیم ما، آن کردیم چیزی که تو خواستی نیامد…
ز آن لحظه که با رخش نظر باختمی
ز آن لحظه که با رخش نظر باختمی یک لحظه به خویشتن نپرداختمی در آتش عشق او همی سوختمی با سختی هجر او همی ساختمی
ز آن جوهر گل شمیم رخ بیجاده
ز آن جوهر گل شمیم رخ بیجاده کز کام به دل سفر کند بی جاده اندک خور و اندکی مرا ده ساقی بی قاعده نی…
سرمایه خوبی است چهر خوش تو
سرمایه خوبی است چهر خوش تو پیرایه نیکوی رخ دلکش تو خلفی همه سودای رخت می ورزند در خرمن عالمی است این آتش تو
عکاس چو دید روی زیبای تو را
عکاس چو دید روی زیبای تو را زیبائی طلعت دلارای تو را گردید بسی که چون تو بیند به جهان جز عکس تو می نیافت…





