وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد

وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد جانب آشنای ما، قصه آشنا برد خوب و خوش است و جان فزا، صبح که قاصد صبا…

Continue Reading...

یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم

یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم ما و دل با زلف و رویت روزگاری داشتیم در خم هر حلقه زلف تو در القیم…

Continue Reading...

وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند

وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند لشکر گل را خدیو باغ دارایی کند باغ را دست صبا، عنبر نهد در آستین راغ را جیب…

Continue Reading...

یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته

یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته ماه ما، سنبل به روی آفتاب انداخته گر جهان در جام جم پیدا، مهم از لعل لب، یک…

Continue Reading...

یاد آن شب‌ها که در زلف تو ماهی داشتیم

یاد آن شب‌ها که در زلف تو ماهی داشتیم روز روشن از پی شام سیاهی داشتیم با خیال روی چون آینه و لعل لبت سوز…

Continue Reading...

وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش

وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش لاله و داغ آتشین، سنبل و بیقراریش سرو سهی به بوستان یاد قد تو می‌کند هر…

Continue Reading...

استاد هنروران عالم، مانی

استاد هنروران عالم، مانی گفته است که در هنر کسی چون ما، نی گر صنعت عکس تو ببیند امروز گوید به هنروری تو ما را،…

Continue Reading...

آنان که رباط و قلعه بنیاد کنند

آنان که رباط و قلعه بنیاد کنند نز بهر خداست هرچه آباد کنند تعمیر سرای دل، به از خانه گل گر مرد حقند یک دلی…

Continue Reading...

ای آنکه به حسن غرّه بر خویشتنی

ای آنکه به حسن غرّه بر خویشتنی در خیل بتان نجسته بر خویش تنی روزی برسد تو را که از موی زنخ ماننده عنکبوت بر…

Continue Reading...

ای آنکه دم از مقام رندان بزنی

ای آنکه دم از مقام رندان بزنی لاف از کلمات هوشمندان بزنی مستی تو و آبگینه داری در کف هشدار، که خویش را به سندان…

Continue Reading...