غم نیست گر نه ما را دور فلک به کام است

غم نیست گر نه ما را دور فلک به کام است دوری به مانه هرگز خوشتر ز دور جام است بر بوی وصل جانان خون…

Continue Reading...

غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد

غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد دلی دارم به غم توأم که در آدم نمی‌گنجد ز مرهم‌ها، جراحت‌ها، پذیرند التیام آخر مرا…

Continue Reading...

غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم

غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم من دیوانه در آن مرحله تدبیر ندارم من که ویرانه گنج لب یاقوت تو باشم، شادمانم که…

Continue Reading...

قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم

قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم چو در مستی حدیث از لعل آن زیبا پسر کردم بت یاقوت لب، مانند صهبا…

Continue Reading...

کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش

کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش بباید ترک سر کردن که ناکامی بود کامش اگر عاقل بود عاشق نخواهد شد در این…

Continue Reading...

که می‌گوید که من دلبر ندارم

که می‌گوید که من دلبر ندارم که از زلف بتان دل برندارم دل صدپاره‌ام را مرهمی کو که تاب خنجر دیگر ندارم خوشم با گلستان…

Continue Reading...

کیست آن سرو صنوبر قد طوبی رفتار

کیست آن سرو صنوبر قد طوبی رفتار شکرین خنده و نوشین لب و شیرین گفتار آمده بر سر ره تا چه کند با من مست…

Continue Reading...

گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو

گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو کنند تیرگون همی جهان بر آفتاب تو به روزگار دوریت، چه پرتوم ز مهر و…

Continue Reading...

گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی

گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی وه، وه که نیست قابل وزین بیش قابلی مهرت مرا نمود بدل جای و ای عجب این…

Continue Reading...

گشتیم همه عالم و جای دگری نیست

گشتیم همه عالم و جای دگری نیست دیدیم و ز سودای غمت خوبتری نیست تا شیفته سامان گذرد خاطرم ای دوست، از زلف تو در…

Continue Reading...