شمشیر تو چشمه حیات است
شمشیر تو چشمه حیات است زنجیر تو حلقه نجات است گیسوی دراز تاب دارت سر رشته عمر ممکنات است هر عقده از آن سیاه ساحر…
شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی
شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی مهربان باشی و بیداد فراموش کنی پرتو روی تو بگرفت جهان، پرده بهل مگر این آتش…
صبا، به جانان اگر توانی،
صبا، به جانان اگر توانی، پیامی از من ببر نهانی بگو، ز نازت، چه میشود کم شبی به کویت گرم بخوانی ز جام وصلت، زلال…
عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم دل و جان در خم زلف تو نمودم تسلیم آفتابا، ندهم ذره ای از خاک درت…
عاشق نتوان گفت که در بند نباشد
عاشق نتوان گفت که در بند نباشد در بند گرفتاری، خرسند نباشد در عشق به مایی و منی یار نگردد در بند خودی در غم…
عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را
عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را که به خود ره ندهم عزم و توانایی را فارغ از خون جگر، مردم چشمم نشود میل صحرا…
عیب جنونِ من مکن ای که ندیدهای پری
عیب جنونِ من مکن ای که ندیدهای پری گر تو ببینیش چو من جامه عقل بردری ای بدن تو همچو جان رفته به جسم پیرهن…
عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد
عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد تا قمر به عقرب هست، روز ما چنین باشد خوشههای زلفینت، گرد خرمن عارض وه به گرد این…
عیبم مکن امروز که دستار ندارم
عیبم مکن امروز که دستار ندارم فرداست که خرقه گرو باده گذارم ای آن که به حنجر کشیم خنجر بیداد تا لب به لب من…
عید است و مرا در طلب باده شتاب است
عید است و مرا در طلب باده شتاب است خورشید مرا ساغر و یاقوت شراب است با بوسه لعلش نخورم باده گلگون، کانجا که بود…





