زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود

زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود دل و جانم، بدل آتش و سیماب شود تیر مژگان تو، هر لحظه که پرتاب آید،…

Continue Reading...

زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا

زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا بهر شکست نافه تاتار داریا دام و کمند و رشته و چین، حلقه و رسن بر صید جان…

Continue Reading...

زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد

زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد ای خوش آن دل، که چو ما جان جهانی دارد گنج ها می طلبد دوست ز ویرانه…

Continue Reading...

زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است

زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است بیا به دور تو گردم که وقت گردش جام است به زاهدم سخنی هست اگرچه پند نگیرد…

Continue Reading...

زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند

زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند آخر به خون دوستان، آلوده دستان می‌کند هی خم به گیسو می‌دهد، هی چین به ابرو می‌نهد…

Continue Reading...

زین شعله که رخسار تو افروخته دارد

زین شعله که رخسار تو افروخته دارد پروانه صفت خرمن ما سوخته دارد شه رسم صف آرایی و لشکر شکنی را از طرّه مژگان تو…

Continue Reading...

ساقی به سر ما هوس شرب مدام است

ساقی به سر ما هوس شرب مدام است زآن لعلم اگر بوسه دهی، کار تمام است هر لحظه به کام دگری ساقی مجلس این گردش…

Continue Reading...

شکر شده عالمی ز قندت

شکر شده عالمی ز قندت من بنده لعل نوشخندت تنها نه دلم به زلفت آویخت، هر جا که دلی، اسیر بندت رخساره به آفتاب منمای…

Continue Reading...

شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد

شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد مرا چو شمع سحرگه در انجمن بکشد چگونه طاقت گفت و شنیدمی آرم از آن دو لب، که…

Continue Reading...

ساقی بیار باده که آمد بهار باز

ساقی بیار باده که آمد بهار باز شد صحن بوستان چو عذار نگار باز ساقی به روی گل قدحی پر کن و ببخش کو اعتبار…

Continue Reading...