خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را

خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را دهد گل بی جفای باغبان هر لحظه کامش را مرا، صیاد، طفلی باغبان بوده است و…

Continue Reading...

خوشا سودای عشق و روزگارش

خوشا سودای عشق و روزگارش وز آن خوش تر به جان ما شرارش دلم در زلف او عمری اسیر است من آشفته سامان یادگارش توانم…

Continue Reading...

خوش‌تر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری

خوش‌تر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری دست در گردن درآوردن، شبی با غمگساری حاصل عمر است وقتی بابت یاقوت لعلی باده چون…

Continue Reading...

دارم هوای آن که روم در دیار خویش

دارم هوای آن که روم در دیار خویش بندم دوباره دل به سر زلف یار خویش زین ورطه پر از خطرم تا کجا برد دادم…

Continue Reading...

داری ز چمن گر هوس حلقه دامی

داری ز چمن گر هوس حلقه دامی ای مرغ دل ما، بنشین بر سر بامی ما را ز حرم راند اگر شیخ به تزویر غم…

Continue Reading...

در بزم چمان آمده سرو چمن ما

در بزم چمان آمده سرو چمن ما امشب همه رشک چمن است انجمن ما ماه است که در بزم برافروخته طلعت، یا شمع رخ مهوش…

Continue Reading...

در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،

در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را، به منقار آورد چون برگ گل هر نیش خارش را نمی‌دانم چه گلزار است این…

Continue Reading...

در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را

در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را و آکنده‌ای ای سرو به گل پیرهنی را جز سیم بناگوش تو در زلف معنبر پرورده مگر سایه…

Continue Reading...

در دام گرفتند و شکستند پرم را

در دام گرفتند و شکستند پرم را وانگاه به بازیچه بریدند سرم را ای کاش سرم را که به بازیچه بریدند، بریان ننمودند بر آتش…

Continue Reading...

در کنگر سپهر، هنر داستان ماست

در کنگر سپهر، هنر داستان ماست کیوان آسمان سخن، پاسبان ماست افزون تر از فزونی نجم است، نظم ما روشن تر از بنان عطارد بنان…

Continue Reading...