تو را با لعل خندان آفریدند
تو را با لعل خندان آفریدند مرا با چشم گریان آفریدند تو را آن زلف و رخ دادند و ما را، پس آن گه، کفر…
جز ماه من که هشته به تارک کلاه را
جز ماه من که هشته به تارک کلاه را باور مکن که بوده کله فرق ماه را گرد از عذار خویشتن ای ماه من بگیر…
جز ملک محبت به جهان مملکتی نیست
جز ملک محبت به جهان مملکتی نیست جز بندگی دوست، در آن سلطنتی نیست دل می سپرم در دهن افعی زلفت، در فکرت دیوانه، مرا…
چشم بدبین فلک بادا هم از روی تو کور
چشم بدبین فلک بادا هم از روی تو کور از رخ پاک تو یا رب دیده ناپاک دور خواستم در حلقه زلفت شبی منزل کنم…
چشمه حیوان بر ارباب هوش
چشمه حیوان بر ارباب هوش چیست لب مغ بچه باده نوش افسر و دیهیم فریدون و جم نیست مگر خم می، می فروش می نچشی…
چه خوش باشد شبی در سرزمینی،
چه خوش باشد شبی در سرزمینی، به روز آریم با صبح جبینی به زلف و چهرهات، یارا، که ما را به غیر از این نباشد…
چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم
چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم بود ز هجر بتان اشک دیده، باده و جامم به شامم ار بنمایند رو چه حاجت…
چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
چو ماه روی تو را در خیال می نگرم دگر خیال بود هر چه هست در نظرم اگر تو را لب لعل است لؤلؤ شهوار…
چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست
چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست افسوس، که این سرو به باغ چو منی نیست گفتم به دل، از سرو قدت نسترن آرم در…
چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم
چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم گذارم آن که بسوزد ز شعلهاش دهنم هر آن که سوز درون مرا کند انکار عجب کند…





