بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم
بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم دامن از لعل و گهر، غیرت مخزن دارم کوهکن باشم و باید بکنم جان در کوه نه…
بشکست سنگ محنت عشق تو نام من
بشکست سنگ محنت عشق تو نام من دردا، که ریخت آب رخ و ننگ و نام من تا من شدم غلام سگ پاسبان دوست شد…
بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را
بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را که شاید بشنود مرغی دگر افسانه ما را مرا در بندبند افتاد چون نی آتش غیرت…
بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،
بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش، بیارد تخت بلقیسی اگر سازند مأمورش حدیثی را که عقل از نقل آن دیوانه شد یارب، بدارم…
به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم
به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم چو چشم مست تو دیدم، دوباره توبه شکستم بگو به ساقی مجلس، به دور ما ندهد می…
بهار آمد و در باغ، لاله شد چو پیاله
بهار آمد و در باغ، لاله شد چو پیاله خوش است در کف ساقی، پیاله غیرت لاله تو نیز می به قدح ریز و خوی…
بهر پا بستن دل زلف گرهگیر دوتا
بهر پا بستن دل زلف گرهگیر دوتا هست دیوانه یکی حلقه زنجیر دوتا ترک چشمش چو نظر جانب ابرو افکند واجبالقتل یکی، دست به شمشیر…
به حریم کوی دلبر که برد پیام ما را
به حریم کوی دلبر که برد پیام ما را که به پادشه بگوید سخن من گدا را بود آرزو همینم، که نهد قدم به چشمم…
به غم دوست فکندیم دل خرّم را
به غم دوست فکندیم دل خرّم را خرّم آن دل، که گزیده است غم عالم را خنک آن دم که زند بردل ریشم خنجر زخم…
به هر محفل که شمعی زآتش پروانه میسوزد
به هر محفل که شمعی زآتش پروانه میسوزد ز حسرت بس دل دیوانه و فرزانه میسوزد شب هجران خیالش زد چنان بر خرمنم آتش که…





